یک انتصابی فاخر در انجمن سینما جوانان زنگ امیدی از جنش سینمای ایران
پیش از این هم پنج چهره فرهنگی هنری به عنوان اعضای هیات امنای انجمن سینمای جوانان ایران منصوب شدند.
یک انتصابی فاخر در انجمن سینما جوانان زنگ امیدی از جنش سینمای ایران
پیش از این هم پنج چهره فرهنگی هنری به عنوان اعضای هیات امنای انجمن سینمای جوانان ایران منصوب شدند.
تقریبا اکثر شهروندان تهرانی در رفت و آمدهای روزانه خود در سطح شهر با نمونههای فراوانی از کودکان کار و درخواستهای روزافرونشان مواجه میشوند که یا پاسخشان نگاه قهرآمیز است یا نهایتا خرده خریدی است تا زودتر از کنارشان رد شوند. طفل معصومهای کمسن وسالی که از سر جبر روزگار و همینطور فقر و نداری از صبح تا شب بیرون خانه در معرض انواع سوءاستفادهها و تعرضها قرار میگیرند تا بتوانند برای خانواده کسب درآمد کنند. حال آنکه اگرهر کدام آنها در شرایط معمولی (نه بیشتر) زندگی میکردند بعید نبود نبوغشان کشف نشود و تبدیل به پدیدهای در عرصههای مختلف نشوند. نکتهای که در فیلم «خورشید» واپسین ساخته مجید مجیدی به وضوح نشان داده شده، کودکان کاری که برای اولینبار مقابل لنز دوربین نقش خودشان (فراز و نشیبهای زندگی این بچه ها) را بازی میکنند و آنچنان هنرمندانه در فیلم ظاهر میشوند که از جشنواره ونیز ایتالیا نوید بازیگری نوظهور (جایزه «مارچلو ماسترویانی»برای روحالله زمانی) در ایران به مخاطبان داده میشود.
زنی زیبا و نازا پیش پیامبر زمانش میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه. پیامبر وقتی دعا میکند و وحی میرسد او را نازا خلق کردم. زن میگویدخدا رحیم است و میرود.
سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید نازا است.
زن اینبار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.
سال سوم پیامبر وقت زن را با کودکی در آغوش میبیند. با تعجب از خدا میپرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد اوکه نازا خلق شده بود؟!
وحی میرسد: هر بار گفتم عقیم است، او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت.
به گزارش سایت رسمی جشنواره فیلم صلح، اولین جشنواره جهانی فیلم صلح با هدف نمایش آثار ملی و جهانی با محوریتهای صلح و مدارا، حس بشر دوستانه، ایثار و فداکاری، عدالت و توسعه، حفاظت از طبیعت و تغییرات آب و هوایی، گفتگوی میان فرهنگی، آسیبهای فقر و گرسنگی و نمایش جهانی عاری از خشونت در شیراز برگزار می شود.
این جشنواره در نخستین دورهاش توجه ویژهای به آثار مرتبط با مباحث کودکان از جمله تعلیم و تربیت، کار و مقابله با خشونت علیه کودکان خواهد داشت. متن فراخوان به شرح زیر است:
اهداف جشنواره:
اشاعه فرهنگ صلح و دوستی و نمایش جهان عاری از خشونت
ایجاد و اشاعه برابری و برادری در میان همه انسانها
افزایش درک و همبستگی میان دولتها و ملتها
ارائه تصویری درست از دین مبین اسلام بهعنوان دین صلح و دوستی
زمینهسازی برای نوآوری و تبادل اندیشهها و آموختههای هنرمندان
کشف استعدادهای جوان در زمینهی تولید آثار مرتبط
فراهم آوردن فضای رقابتی سالم برای تشویق فیلمسازان جوان در جهت پرداختن به سینمای صلحگرا
فراهم آوردن زمینهای برای افزایش تولیدات سینمایی با درونمایه صلح و دوستی
صدور و اشاعه تفکر صلحگرای ایرانیان بهعنوان مهمترین، اساسیترین و با ارزشترین کالای صادراتی فرهنگی
تاثیرگذاری مستقیم و غیرمستقیم فرهنگی از طریق تعاریف موجود در صلح
تلاش در جهت ایجاد تعامل و تفاهم سازنده میان هنرمندان و فیلمسازان ملل مختلف
نمایش آثار هنری در راستای پیادهسازی صلح جهانی
اعطای نشان صلح به هنرمندان و اشخاص حقیقی که در راستای نیل به صلح و دوستی تلاش نموده اند
بخشهای جشنواره:
مارتین لوتر کینگ، مبارز بزرگ آمریکایی درکتاب خاطراتش می نویسد:
روزی در بدترین حالت روحی بودم. فشارها و سختى ها، جانم را به تنگ آورده بود.
سر درگم و درمانده بودم. مستأصل و نگران، باحالتی غریب
و روحى بی جان و بى توان به زندگی خود ادامه می دادم.
همسرم مرا دید به من نگاه کرد و از من دور شد.
چند دقیقه بعد با لباس سر تا پا سیاه روی سکوى خانه نشست.
دعا خواند و سوگوارى کرد. با تعجب پرسیدم:
چرا سیاه پوشیده ای؟ چرا سوگواری می کنی؟
همسرم گفت مگر نمی دانی او مرده است؟
پرسیدم چه کسی؟ همسرم گفت خدا... خدا مرده است!
با تعجب پرسیدم مگر خدا هم می میرد؟ این چه حرفی است که می زنی؟
همسرم گفت:رفتار امروزت به من گفت که خدا مرده و من چقدر غصه دارم
حیف از آرزوهایم؛ اگرخدا نمرده پس تو چرا اینقدر غمگین و ناراحتی؟
او در ادامه می نویسد: در آن لحظه بود که به زانو در آمدم گریستم.
راست می گفت گویا خدای درون دلم مرده بود.
بلند شدم و براى ناامیدی ام از خدا طلب بخشش کردم
💭 ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﭘﻠﯽ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ …
ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ …
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺷﺪﺕ ﺁﺏ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ …
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺠﺎﺗﺘﻮﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ! ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ !!!
💭 ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﺷﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺋﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﺗﻮﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ !!!
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ . ﺍﻣﺎ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ ﺗﻮﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ .…
ﺑﻴﺮﻭﻧﯽ ﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺷﺖ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ …
💭 ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﻻ ﺧﺮﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻧﺎ ﺷﻨﻮﺍﺳﺖ .
دﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !